خرید بک لینک
آسدمَمِد ( سیدمحمد ) مهره داشت ، مهره مار ارث پدرش ، ارث انحصاری جذاب برای خیلی خلیلی حسودم داشت ، چغروپوست گلفت اونا که می گفتند مهره مار ! ، خرمهره داره توکت کسی نرفت گفتند ، مابودیم که خرمهره خرید چهارراه سیروس ( ازباب مباهته ) توکت کسی نرفت گفتند ، پول عربی داره ازمکه آورده ( ازباب مباهته ) توکت کسی نرفت گفتند ، نفسش ببر ، عکسش ماست مالی ، نطقش کور کورباد ، کرباد ، خطاب به همه ، فکرکردند دیگه موفق ، بخودایول آسدمَمِدمبصرتعیین ، تلگراف زد مبصرشدهمون مبصر مستاجربرای خانه اعلام ، کلی اتاق به همانا دوباره مبصر راتکرار تکرارموفق گفتند ، بهت زده نشدیم ، بالاخره فکری می کنیم اول ، ازخانه بیرون نیاد دوم ، دعا دعا ، تاق خلاروسرش خراب یکی گفت ، مگه ازدعا تاق خراب میشه ؟ + نوشته شد

برچسب: نویسنده: هستی حبیبی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 11:39

آقای ابکس اهل زوریخ بود زوریخ کشوری در مریخ بود حالا 60/70 سال سن داشت ، آقای ابکس برنامه هفتگی داشت شنبه کلینیک چشم پزشگی ، گوش وحلق وبینی یکشنبه کلینیک وباسیر ، مثانه وسوزش آلت وبیضه دوشنبه کلینیک گردن ، دست وپا سه شنبه کلینیک کبدو فشارخون چهارشنبه کلینیک کلیه ومعده ( بزرگ وکوچک ) ، مری پنجشنبه کلینیک قلب ، تمام وقت جمعه می رفت درمیتینگ خوش بحالها شرکت میکرد هفته بعد ، ازسر دم غروب یک روزباحا ل ، آقای آ اومد خونه آقای ابکس برای حلالیت اومده بود ، گفت اونوقتها جوون بودم ، نفهم بودم چشمهایت راباچشم بندکثیف وپرمیکرب می بستم ، گوشت راتا حدکنده شدن میکشیدم توحلقت آب جوش میریختم ، باکله توی بینی ات میزدم حالا من راحلال کن آقای ابکس گفت شماره بده بعدأ تلقراف میزنم دم عصر یک روزخن

برچسب: نویسنده: هستی حبیبی تاريخ: پنجشنبه 16 آذر 1396 ساعت: 11:39

صفحه بندی